گرگان - دوشنبه 19 آذر 1397 - دما درجه سانتیگراد




1397/8/5 - شماره 1760
آقای شاعر تولدت مبارک

علی بایزیدی: شاعر خوب و شناخته شده ی معاصر، ابوالقاسم مؤمنی، فرزند زنده یاد محمد [(1376گرگان 1295دامغان) فرزند اسماعیل]، سومین برادر از جمع چهار برادر شاعر دامغانی الاصل گرگان است که در بیست و هفتم مهرماه 1336 در شهر دامغان متولد شد. در سن چهار سالگی به همراه خانواده به گرگان آمد و دوران تحصیل دبستان را در مدرسه عنصری واقع در محله ی بازار نعلبندان پشت سر گذاشت. دوران شش ساله ی دبیرستان را نیز در ایرانشهر گذراند و دیپلم طبیعی (تجربی) گرفت. او در سال 1354 با قبولی در رشته ی گیاه پزشکی راهی دانشگاه شیراز شد و تقریباً دو سال در آن شهر به تحصیل مشغول بود. در سال 1355یا 1356 ادامه ی تحصیل را رها کرد. پس از آن به مدرسه عالی بیمه در تهران رفت و آنجا نیز به دلیل عدم علاقه و رغبت، تحصیل را نیمه کاره گذاشت و برای بار سوم در رشته ی اگرونومی گرایش نقشه¬کشی پل و جاده، این بار وارد دانشگاه تهران شد. تحصیل او تا مقطع انقلاب فرهنگی، با گذراندن 133واحد درسی، برای سومین بار دچار وقفه شد، در حالی که تنها 6واحد تحصیلی تا دریافت مدرک فاصله داشت.

مؤمنی با دریافت معافیت از خدمت سربازی دیگر به تحصیلات عالیه نپرداخت و از سال 1361 با حضور در شرکت مسافربری بین شهری، وارد این حرفه شد و پس از آن تا سال 1396 به مدت 35سال صاحب تعاونی شماره 8 در ترمینال مسافربری شهر گرگان بود. او در این شغل، برادر کوچکترش، علی را نیز همراه داشت و هر دو برادر شاعر، در کنار هم با کاری متفاوت و خاص به امرار معاش و زندگی می پرداختند.

ابوالقاسم مؤمنی، بدون تردید، و به شهادت سلیمانی در مقاله ی «معماری بلور واژه ها» در مجله ایرانشناسی، یکی از شاعران مطرح و تراز اول شعر حجم در شهر گرگان، استان گلستان و حتی شمال کشور است که تاکنون دو عنوان کتاب از مجموعه اشعار او به طبع رسیده است:

1-از بامِ  ریخته های پرهیز؛ انتشارات تپش نو؛ 1389.

2-به اتفاق بگوئید که نیفتد؛ انتشارات بوتیمار؛ 1395.

نخستین کتاب مؤمنی در سن پنجاه و سه سالگی اش انتشار یافت. 80 صفحه، 50 قطعه شعر، 1000نسخه، در قطع رقعی با قیمت 2000تومان که شعرهای دوران پختگی و کمال او در جریان حجم را در بر دارد. کتاب دیگرش، در یکصد صفحه، 1000نسخه، قطع رقعی و قیمت 9000 تومان که کارهایش جاافتاده تر از شعرهای کتاب نخستش است.مؤمنی در مقدمه ی کتاب نخستش می نویسد:«می مانی گاهی که فرار کرده ای، در این رفت و آمدِ شک و عصب، یا بزرگ شده ای در ما و ماندِ ما، در حادثه ای که اصلاً اتفاق نیفتاد و فقط آمد تو را با خود بُرد، تو سال ها در اغمای خودت ماندی، و این تعبیر پنجاه خواب، محصول این اغماست» در واقع، مؤمنی و برادرانش تحت تأثیر شعر حجم یدالله رؤیایی، شاعر پیشتاز دامغانی بوده و هستند. قاسم و محمود در سال 1356 به مدت یک ماه کامل با یدالله در تهران، زندگی می¬کردند. همین ارتباط به نوعی سبب شد تا یکی از خواهرانشان با برادر یدالله، دکتر مظفر رؤیایی، پیوند زناشویی ببندد و عملاً خانواده ی شاعرپیشه ی رؤیایی و مؤمنی با یکدیگر خویشاوند شدند.مؤمنی در سال های پیش از انقلاب در دانشگاه های شیراز و تهران، فعالیت بسیار بالایی در کار شعر داشت، اشعارش را با خط خوش یکی از هم¬کلاسی هایش می نوشتند و بر در و دیوار دانشگاه نصب می کردند و در کنار آن به بحث های آزاد درباره شعر می پرداختند. او در شیراز با منصور اوجی در ارتباط بود. در تهران و شهرهای دیگر هم با یدالله رؤیایی، فرامرز چکنی، دکتر فرامرز سلیمانی، منوچهر آتشی، فیروزه میزانی، سیاوش مطهری و... ارتباط داشت. اشعار مؤمنی، پیش و پس از انتشار مجموعه شعرهایش، در مطبوعات سراسری و محلی و برخی جُنگ های ادبی و البته کتاب های مجموعه شعر انتشار یافته و می یابد: شعر به دقیقه اکنون، گزیده شعر نو شمال، چلیکا، ضمیمه هنر و اندیشه ستاره گلستان، استارباد، گلشن مهر، ارمغان فرهنگی، نوشتا و... از این جمله اند.

شعر: مثل گل هایی که در آخر بهار / آخر بهار را / تعارف به رفتن می کنند. / من منتظرم تا انار شب / تا دعوت گیاه به صبح و باز شدن / میان بیابان و باران. / اینجا پایان ماجراست / رسیدن به آخر دوست / من آخر پل های ییلاقی ام / با من به رفتن کلمه-ی دوست داشتن بیا / به عطر گل های مبتلا / به شکل و شمایل حیوان / در هراس فرار / اینجا / خانه تنهاست / نسیمی پوست شب را تکرار می کند / و تو دعوت شدی که رطوبت فصل را / بهار کنی.

به قاسم مؤمنی: رؤیای تو / نشستن در هوای دلپذیر پائیزی... / با چشمانی که مستی ات را هویدا می کند / مرا به منی که در توست می رسانی / بگذار! این «مگسان شیرینی» / هرچه می خواهند وز وز کنند / پائیز / رؤیای ماست / مرا به دیدار برگ ها بخوان! / تا مستی مان جاودانه شود.