گرگان - شنبه 28 مهر 1397 - دما درجه سانتیگراد




1397/5/17 - شماره 1734
مروری بر رویدادهی انقلاب مشروطه توأم با پیگیری سوریه های تئوریک آنها ما و میراثی که منتظر تصمیم ماست -اسماعیل نوشاد

بسیاری در امروز ایران مشروطه را یک انقلاب شکست خورده می دانند و گونه ای سخن می گویند که انگار ما هنوز درگیر ِ مسائلی چون جدال سنت و تجددیم. این حرفها پوچ و بی موردند. انقلاب مشروطه تغییراتی در هندسه اجتماعی ایران خلق کرد که بازگشت ناپذیرند. همچنین این تغییرات صورت معادلات اجتماعی تازه ای را در برابر ما گشوده است که مسائل آن به نسبت گذشته¬ی پیشا مشروطه دیگرگونه است. دلیل نادیده گرفتن انقلاب مشروطه از جانب نخبگان امروز، بیشتر از آن که مربوط به پیشینیان مشروطه خواه ما باشد، به نوعی رکود و تصمیم گریزی در نسل ما باز می گردد. مشروطه هندسه اجتماعی ایران را برای همیشه تغییر داده است، اما ما جرأت رویارویی با تبعات این دگرگونی را نداریم. این تصمیم گریزی و ترس به یمن اقتصاد نفتی در وجود انسان ایرانی نهادینه شده و وی نه تنها از برابر مشروطه، بلکه از برابر هر مفصل بحرانی تاریخ معاصر ایران می گریزد.در صورتی که امروزه در پایان قرن چهارده هجری شمسی به نظر می رسد زیرساخت هایی مانند اقتصاد نفتی که این کاهلی و تصمیم گریزی را مهیا می کردند، در حال فروپاشی اند و اگر تصمیم نگیریم تقدیر می رسد!

به هر حال، در این نوشته کوتاه سعی می کنیم مروری تحلیلی بر رخدادهای عصر مشروطه از 1280 تا 1320 داشته باشیم و همزمان با بازخوانی حوادث، سویه های تئوریک آنها را بازیابیم.

1.بحران در ارکان مختلف جامعه و پیدایش دشواره های اجتماعی جدید

در نتیجه جنگ های ایران و روسیه در زمان فتحعلی شاه و از دست رفتن بخش بزرگی از سرزمین های ایرانی، همچنین از دست رفتن بخش هایی از خراسان در زمان محمد شاه، شکاف عظیمی در اقتدار سیاسی دولت ایران رخ نمود. این نظام دیگر توانایی پاسداشت تمامیت سرزمینی ایران را نداشت. درون کشور نیز نظام سیاسی، توانایی مهار خودکامگان محلی را نداشت. ستم حکام و شورش «رعایا» یک رویه شده بود. «رعایا» گرسنه بودند و قحطی خبر همیشه و همه جا بود. برخی دولتمردان دلسوز مانند قائم مقام فراهانی یا امیر کبیر سعی در انجام اصلاحات ساختاری در نظام سیاسی ایران نمودند، اما ضعف و فساد سیستماتیک و مقاومت ِ «غریزه مرگ ِ جمعی» بیش از این حرفها بود. این اصلاحات همه ناکام بود. صورتبندی گفتمانی مستقر که در زمان صفوی ریخته شده بود، به ناگهان از جهان بازمانده و در حال ِ فروپاشی بود. دیگر مسلمانان سنی دشمن درجه یک نبودند، بلکه شیعه و سنی اسیر قدرتهای استعماری نوظهوری شده بودند، که به هویت و مسائل اقوام میزبان به شکل صورت های بدوی زیستی می نگریستند. یک دستگاه معادله تازه با مجهول هایی تازه پیش روی ایرانیان باز شده بود که صورتبندی های گفتمانی گذشته پاسخی برای آن نداشتند. چگونه غرب به لحاظ فن آوری تا این حد جلو افتاده است؟ چگونه این اندازه ثروتمند وقوی شده اند؟ این نظم و عقلانیت دوزخی از کجا آمده است؟ چگونه به یکباره به این سطح از دانش رسیده اند؟ «انگلستان که می گویند یک جزیره کوچک است، چگونه همه دنیا را مستعمره کرده است؟» و.. . به راستی صورتبندی گفتمانی سنتی چه پاسخی برای این پرسش ها داشت؟ لابد«خورشید که از مشرق طلوع می کند، برای ما شرقیان خست می کند و بهر پربارش را به غرب می برد»!!

2. یک چک بی محل

سنت ایرانی در برابر بحران های تاریخی گذشته، یک راه حل هرمنوتیکی داشت. روشی که هانری کربن آن را کشف کرد: تأویل یا بازگشت به اصل و ذات حقیقی هستی در مواجهه با کلان روایت های قومی. به عنوان نمونه، پس از اسلام، اسماعیلیان یکی از این جریان های تأویلی بودند. اندیشمندان اسماعیلی مانند حید آملی سعی می کنند با تفسیر و بازخوانی نظم گفتمانی جدید اسلامی،هویت اندیشه ایرانی را بازیابند. حکمت مشرقیه ابن سینا و بازگشت وی به حکمت پهلوی یا خسروانیان نیز در همین راستا بوده است و همین طور حکمت اشراقی سهرودی. این موارد نمونه های موفق از بازیابی هویت فرهنگی و فکری و قومی ایرانی در بحران های گذشته بوده است. اما آیا این بار هم این کار ممکن بود؟ آیا به واسطه تأویل میشد از چنگ این دیو «مدرن» جهید؟ مکتب های تأویلی مانند شیخیه و بابیه فکر می کردند که این کار ممکن است.کتاب های باب به روشنی نمایانگر این سنت تأویلی هستند، اما وی نتوانست بر مشکل فایق آید و سرانجام کار را به «من یظهر الله» سپرد. بی گمان این یک شکست در سنت تفسیری بود. سنتی که دست کم هزار سال قدمت داشت. پیروان باب به دو دسته تقسیم شدند. ازلیان بعدها بیشتر در نهضت مشروطه جذب شدند و بهاییان به قول یکی از بزرگواران «دون کیشوت» های ایرانی شدند و در آستانه قرن بیستم دین جدیدی آوردند!!این جریانات ادعایی داشتند که از پس آن بر نمی آمدند و بمانند یک چک بی محل فقط باعث اتلاف زمان و انرژی قوم ایرانی گشتند.

عجیب تر اینجاست که پس از هانری کربن بسیاری از اندیشمندان ایرانی فکر کرده اند که عالم جدیدی پیش روی آنها گشوده است و در بطن متون حکمی و فلسفی گذشته یک غول جادو خوابیده که بر همه مشکلات فایق می آید!!

3. بروز صورتبندی گفتمانی جدید: مشروطه

در این مدتی که ایران با این معضلات دست به گریبان بود، اندک اندک دانشجویانی که برای تحصیل به غرب رفته بودند بر می گشتند. آنان از درون غرب را تجربه کرده وادعا داشتند با خود راز پیشرفت آنها را آورده اند. این راز در یکسری کلید واژه به سرعت همه گیر شد: قانون، آزادی، مشروطه ، ترقی و... . مشروطه به معنای آن بود که وضع قانون و اجرای آن نباید بدست یک فرد باشد، بلکه وضع قانون باید به دست مردم واجرای آن به دست شاه باشد. روشنفکرانی مانند آخونزاده و ملکم خان و طالبوف و سخنرانانی مانند سید جمال واعظ و ملک المتکلمین قهرمانان مردمی این عصر بودند و مردم ایران برای اولین بار و آخرین بار چشمشان به دهان روشنفکران بود. آخونزاده یک سکولار و غرب گرای رادیکال بود. وی با هرگونه ترکیب سنت و تجدد مخالف بود. می گفت آوانگاشت زبان فارسی باید لاتین شود وبه نوعی ویژه از ناسیونالیسم ایرانی برگرفته از «گذشته پر افتخار» ایران باستان گرایش داشت. ملکم خان در مقابل سیاس تر بود و سعی می کرد مشروطه را در لفافه دین عرضه کند و در کل به تقابل دین و تجدد اعتقادی نداشت. او ترکیب عجیبی از آزادی خواهی و مشروطه خواهی و کلاشی و فساد مالی بود. می گویند بنیان گذار فراموش خانه در ایران است. روزنامه قانون را منتشر می کرد. ملکم خان ترقی را باعث شرافت انسان نسبت به حیوان می دانست. همچنین آن را بر خلاف سید جمال الدین اسدآبادی یک امر یکپارچه می دانست که تمام شئون تمدن بشری را در بر می گیرد . روشنفکر دیگر مهم مشروطه طالبوف بود. او از حق طغیان مردم در برابر ستمگری دفاع می کرد و اداره درست مملکت را بر مبنای یک «قانون اساسی» می دانست. می گفت مجلس شورای ملی باید وضع قانون و بودجه و اعلان جنگ و صلح و.. را بر عهده گیرد و سلطنت باید مشروط به تصمیم های این مجلس یا مجلس ها باشد. در عین حال یک خداباور بود و اهل دیر و کنشت و مسجد را برابر می دانست. می توان او زا یک دئیست دانست.

گزاره های فوق روی هم رفته گفتمانی را شکل داد که مشروطه نام گرفت. این گفتمان به سرعت همه گیر شد و از دهان خرد و کلان جامعه ایرانی شنیده می شد. مشروطه خواهان در مرداد ماه سال 1283 در باغ میکده انجمنی تشکیل دادند که سخنرانان آن سید جمال واعظ و ملک المتکلمین بودند. در این نشست قطعنامه ای با 18 بند قرائت شد. این بندها به نحوه مبارزه با دربار، جلب نظر روحانیون، روشن کردن افکار عمومی و.. اشاره داشتند.

3. یک چاشنی انفجاری

مشروطه خواهی با این که همه گیر شده بود، اما هنوز یک همهمه ی بیناذهنی بود. مجرای عینیت یافتن این صورتبندی گفتمانی یک رخداد اقتصادی بود.جامعه به طبقات مختلفی تقسیم می شود. گروهی برای آزادی می شورند. گروهی برای دین، گروهی عدالت و اما توده یا بدنه اصلی اجتماع تنها در وهله نهایی یعنی در برابر خطر معاش و امر اقتصادی می شورند . بحران اقتصادی سال 1284 از قند شروع شد. عین الدوله تعدادی از بازرگانان را به خاطر گران شدن قند به چوب بست و همین کار نطفه آغاز یک جنبش مدنی بود. یکباره همهمه بالا گرفت و بازاری و طلاب و تحصیل کرده دارالفنون و شیخی و شیعه و.. همه بر علیه ساختار سنتی شوریدند.

4. واکنش صورتبندی گفتمانی مستقر

در ابتدا خواست مشروطه خواهان برکناری عین الدوله و تأسیس عدالتخانه بود، ولی پس از کش وقوس ها و درگیری ها انتظارات بالا رفت. اکنون آنها می گفتند پادشاه باید وکیل مردم باشد نه ولی نعمت، مردم ملت ایرانند نه رعیت پادشاه، ما مجلس شورای ملی می خواهیم نه عدالتخانه و.. .روحانیت شیعه به عنوان متولیان گفتمان دینی مستقر در برابر بزنگاهی قرار گرفتند که باید واکنش نشان می دادند. اکثر مقلدان آنان به ویژه بازاریان در جنبش بودند. حضرات آیات بهبهانی و طباطبایی رهبری مردم کف بازار و خیابان را به عهده گرفتند و در مسجد شاه و حرم عبدالعظیم حسنی متحصن شدند. سرانجام پس از یک سری کش وقوس فرمان مشروطه در 14 مرداد 1285 توسط مظفرالدین شاه امضا شد. از آن پس اموری مانند تهیه بودجه و نظارت بر هزینه آن، تصویب انتقال یا فروش منابع زیرزمینی، تصویب تغییر مرزهای کشور، تصویب قرار دادها و عهدنامه ها با دول خارجی و هرگونه قرارداد دولتی بر عهده مجلس بود.

واکنش روحانیت در مقابل این جریان را می توان به سه شیوه در سه تن از روحانیون و مراجع بنام عصر مشروطه دید.

- آخوند خراسانی، به دفاع از مشروطه خواهی برخواست. او با استفاده از اجتهادی پیشرو و دلایل فقهی نشان داد که حکومت مشروطه در عصر غیبت بر حکومت استبدادی ارجح است.                      

    ادامه دارد