گرگان - یکشنبه 27 خرداد 1397 - دما درجه سانتیگراد




1397/3/21 - شماره 1714
سروده ای از هوم بزی

بقای آب/ رخ نمیگذارد برای حبابهای ابد

از بیرون، درونم پیدا بود  مثل آب

تنگ  تر از تاریکی

تنگتر از آب

 برای ماهی

ماهی شناور به تحمیل

تنگتر از هوا که بیرون است

و پنهان از چشم

وجبهایم کوتاهند که بگویم...

 چطور تاریکیام را به شانه میخزید؟

هوایی شدنم زیر آوارِ خودم؟

از آینه بپرسید

چیزی که نشانش بدهیم بلد است بهجز خودش را...

 هوا را

 تاریکی را

از من بپرسید که آب را شانه میزدم

                    از لای همین مژهها بپرسید

سفرم را بستهام

یادت بود از خوابت برگشتم؟

 به روزی که دهانِ هوا شد... شد

آنقدر شرجی که خود را در باد پهن کردیم!

پر از آب

پر از هوا

همه چیز میگذرد

و حبابهای هوا: ما

از خودت

و بعدی

و بعدی

و بعدی ... بعدی: هشت میلیارد بار که بترکد

میخواهم بترکم از هوای اینجا که هنوز بیرون است

مرا به چرای خودم ببر

به عصیان گوش

به منظرههایی از من بیرون 

به حتی رویای نامم... به نخ بسته

حالا که دریاست: ماهی کپور

                   به نخِ بسته به دریا را

 

غرق آب می کند

 روز

روز است

    بیماری تازه ای به سیاره ها

و سرایت مثلا  ما

از هر طرف به پوستم پناه می برم

به سیاهی خال کوچکم

و پناه می برم به رگ نوشته های گردنم

 

خیابانهای نیازموده مثل رگهای تنم

 پیج خوردهاند

گیج خوردم از چمباتمهی دیروز آه

 کشیده هوا بر تنم

بروم

بروم از این شعر که دلتنگِ آفتابِ باد است

رگهایم نیمه پارسهای شبانه را زوزه وزیدهاند

مثل سگی خیس خورده تشنهام

بروم

آه ای چمدان!

رد آفتاب را چکه کن... همین کلماتِ گذری را میگویم

پوستت را برجسته کن

چشم را میگویم

حالا که این شعر است میتوانی آفتاب بگیری