گرگان - شنبه 28 مهر 1397 - دما درجه سانتیگراد




1397/3/21 - شماره 1714
سروده ای از محمد مطلوب

از کوچه پرسیدند اسم عابرانش را

اما نگه میدارد آنهای زبانش را!

 

گم میشوم در عابرانی که نمی آیند

گم میکنم با رد پاهایش نشانش را

 

می ایستم در میزنم وا میشود خالی

انگار خالی کرده جایی ساکنانش را

 

دیگر نمی پیچد میان بادها  حتا

بر باد داده بادهای گیسوانش را

 

حالای تیر انداختن اینجاست اما باز

آرش به همراهش نیاورده کمانش را

 

هر جای این را قصه می خوانم تفاوتهاست

یوسف به زندان کرده حتا خواهرانش را

 

از شاخه ی بی برگ هم بر خاک می ریزند

معشوقه ای از هست داده عاشقانش را

 

هر روز کشف تازه ای گم کرد دنیا را

یک روز پیدا میکنم نصف النهانش را!