گرگان - دوشنبه 2 مهر 1397 - دما درجه سانتیگراد




1397/1/27 - شماره 1694
گنج شایگان

محمدرضا مرادی طادی-بدیهی است که داریوش شایگان مُرده است و می دانیم – چرا که تجربههای شخصی،علم پزشکی،و تجربۀ عام انسانی/تاریخی به ما نشان داده است – که هیچ مُردهای دیگر زنده نمی شود،آن که مُرد دیگر حیاتی ندارد تا روزِ بازپسین که از خاک به فرمانِ صور اسرافیل برآورده شود.امّا متفکران اگرچه به جسم می میرند ولی بنا بر قدرت اندیشه و توانِ قلمشان می توانند حتی پس از مرگ هم حیاتی را در پیش گیرند.شاید بدین معنا برای داریوش شایگان نیز بتوان حیاتیِ پسامرگی نیز قائل شد،و این مهم – البته اگر مطلوب باشد و خواستنی–درجاییامکانپذیراست که ماتَرکِ فکری شایگان را به پرسش بگیریم و فارغ از بت تراشی یا دشمن کیشی، نسبت به شخصِ او و یا آثارش، همّ و غم خودمان را صَرفِ بازشناسی و بازخوانی آنها کنیم. شاید بتوان گفت که میراث فکری شایگان نیز مانند بسیاری دیگر از متفکران معاصر ما برآمده از اصلی ترین مساله شناسی قرن بیستمِ ایرانی – که به تعبیر محمد علی موحد با کشف نفت آغاز شد – بود؛یعنی تقابل سنت و تجدد.این تقابل سنت و تجدد در دو پایگاه نهادی بازتاب یافته بود: جامعهای که اکثر اعضای آن بیش و کم انگارههای سنت را در نهانگاه وجدان حمل می کردند و دولتی که می خواست به ضرب و زور مدرنیزاسیونی سطحی تجددی سطحی تر را بر جامعه تحمیل کند.شایگان در میانۀ این دوگانه ایستاد و از آن طرح وارهای فلسفی استخراج کرد:آسیا در برابر غرب. تمام تلاشهای فکری آتی شایگان در همین دوپارگی وجودی، که ریشه در تجارب فردی خودش نیز داشت، سپری شد.روزی از مأوای سنت می خواست ایدۀ آسیا را در برابر ایدۀ غرب علم کند،روزی دیگر خواهان جست و جو در چیستیانقلابِ مذهبی در عصر سکولار تجدد می شد،و در فرازی دیگر چندپارگی تجربۀ شخصیاش را در یک هستی شناسی گسسته در هویتی چهل تکه دنبار می کرد شاید که راهی به رهایی، به گریزگاه چرخ باطل تکرارها پیدا کند. به نظرم اصلی ترین میراث اندیشی شایگان همین مسالههایی است که دنبال کرده است و نه پاسخهایی که ارائه کرده است– که بعضاً تاریخ مصرف آنها یا گذشته است یا این که پتانسیل منقضی شدن را دارد. ولی نه «مسائل» ما منقضی شدهاند و نه این که اصل «مساله شناسی» برای تاریخ اندیشۀ معاصر ماموضوعیّت خود را از دست داده است.جالب اینجاست که خود شایگان در جایی که می توان اعتباری تمثیلی برای آن قائل شد – مراسم ترحیم بزرگ نادرزاد – به این نکته اشاره می کند که موضوع اصلی همین مساله شناسی است:«ایران در سالهای دهه های چهل و پنجاه داشت جهش میکرد. ما از آسیای جنوب شرقی آن موقع جلوتر بودیم، ولی بعد آنها پیش افتادند و موفقتر شدند. علت عدم موفقیت ما به نظر من این است که ما شتاب تغییرات را تحمل نکردیم. حالا چرا؟ نمیدانم. همچنین ما روشنفکران آن دوره هم پرت بودیم و تحلیل درستی از جایگاه خود در جامعه و جامعۀ خود در جهان نداشتیم. میتوانم این را به عنوان یک اعتراف بگویم که ما روشنفکران جایگاه خود را ندانستیم و جامعه را خراب کردیم. یکی دیگر از آسیب های جامعۀ ما در آن هنگام چپزدگی شدید بود که با اتفاقات بیست و هشتم مرداد [سال 1332] هم تشدید شد، وقهرمان گرایی بیش از پیش در جامعه فراگیر شد. ما باید گام نهادن در مسیر صنعت و پیشرفت را از مونتاژ آغاز میکردیم. جالب بود که روشنفکران آن دوره از این مونتاژ به بورژوازی کمپ را دور یاد میکردند. بسیاری از روشنفکران اروپایی نیز چپ زده بودند، منتها در آنجا تعادل برقرار بود. رمون آرونی بود در مقابل سارتر ولیاین جار مون آرونین بود، کسی جلوی چپها بود. ما با اسطورهها زندگی میکنیم و این بسیار بد است و یکی از نتایج چپزدگی است. نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیشتر است، زیرا در دنیای دیگری زندگی میکنند. مخصوصاً زنان ایرانی بسیار جهش کردهاند.  باید اعتراف کنم شرمندهام که نسل ما گند زد!».به اعتبار جایی که این سخنان گفته شده – یک مراسم ترحیم – و به اعتبار فاصلۀ زمانی – که تقریباً در آخرین سال زندگی شایگان گفته شده است – می توان به این نتیجه گیری خطر کرد که شاید بشود این اظهار نظر را وصیتنامۀ فکری متفکری دانست که در طول حیاتِ اندیشیاش با بسیاری مسالهها درگیر شده و در نهایت،در پایان عمر،به این نتیجه رسیده است که نسلش در شناختِ «مساله» اشتباه کرده است.این وصیتنامۀ فکری،این اعتراف دیر هنگام متفکری چند ضلعی،که در ساحات متفاوتی زیست و اندیشید،را بایستی گنجی شایگان دانست که می توان آن را بسان چراغی راهنما بر سر آثار شایگان و کسانی که می خواهند به بازشناسیوبازخوانی آنها بپردازند آویخت.مشاهدات میدانی و شواهد دریافتی نشان می دهد که نسل ما نیز در یکی از همان پیچهای خطرناکی قرار گرفته است که نسل شایگان قرار گرفته بود.حال اگر ما بی توجه به تجربۀ نسل گذشته و این گنجِ شایگانِ اعتراف شده در شناخت مساله و راهی که باید بپیماییم اشتباه کنیم،آن گاه بایستی در دهههایی بعدتر به نسلِ خَلَفمان شرمسارانه اعتراف کنیم که گند زدهایم.پس برای ادای احترام به متفکری که عمری را در راه مساله شناسی صَرف کرد بر ماست که پند او را در گوش داشته باشیم و مسیرهای غلط و تمدن سوز به جامعه نشان ندهیم. پس یا  ایها الروشنفکر لطفاً مساله را درست تشخیص بده تا به تاریخ «گند» نزنی!