گرگان - دوشنبه 29 آبان 1396 - دما درجه سانتیگراد




1396/8/22 - شماره 1647
شعری از رها کوهستانی

چندی که در مُقام ما زخوانِ دل به پروار

رنجِ نشسته بر جان راهِ گشوده زین هار

من مُطعمِ غمِ او پروانه و شگدازان

از غمزه ی نگاه شناز مبه وصل و تیمار

گردرن شانِ حاضر،رخ بردم دز کنجی

ماه است و موعدِ انس در مهرِ او گرفتار

وقتِ مرا دور ازست چندان مشاهدت کن

کاشوبِ آتش افروز راقب کند به این بار

در بوستانِ عشقش لب تشنه ی خمارم

هوشم دهد   به یک خندشیرین لبِ شکربار

آنسان که انجمن دیدازرسمِ دل به راهش

ترسم که کوه فرقت زاید زبخلِ اغیار

خوابی به چشم ناید،روزازشمارخارج

یک دم فراغتی نیست،داداست وشام بیدار

مجنونِ مبتلاراخاطرحذرنیابد

روح وقرارِدرپی،تاب ودعای آنیار

صحرای زخم وسدرایارب موافقت ده

ازجان به جان رهاروداردبه لطفِ بسیار