گرگان - دوشنبه 29 آبان 1396 - دما درجه سانتیگراد




1396/8/22 - شماره 1647
شعری از خسرو بنایی

داستان از نوک انارها آغاز شد

از کودکی

از نوک خونی

که به نوسان باد بخشید

و قهرمانی

پلکی افتاده

در مراسم آخرین لیوان بود

که تشنگی درآن

رو به آسمان تمام میشد.

حرف اندامها نیست

حرف استخوانها

که در قرص جاذبه

میلرزد

فرض را بر آخرالزمان بنا کردم

مماس روی حدقۀ بلوطی خارج از نقاشی یک جنگل

که وطن را در خود کهنسال میکرد

نه نمیگویم

که بگویم اگر درختی

مرا و تو را و دیگری را تشخیص میداد

که ما

قرص ما ه را

یکسان

به صبحی از گلوله آموختیم

و صبح در لختههایش

قندیل اگر بست

نامش

خون نیست...