گرگان - دوشنبه 29 آبان 1396 - دما درجه سانتیگراد




1396/8/22 - شماره 1647
شعری از گلی دیلم کتولی

کربلا حال من امروز خراب است خراب

تا که از کوچ   مصیبت زده برگشت رباب

چلچله پرزد و آمد بسوی لانه ی خویش

نگران است مبادا بشود خانه خراب

کاروان خسته و رنجور و مصیبت زده است

کودکان ساکت و زینب  چو کبوتر بیتاب

تا رسیدند به این دشت یکی میپرسید

عمه  گفتی چه شد عباس  نیاوردست آب؟؟

عمه آن روز علی آصعر و بابا  ماندند

تا پدر خوب کند اصغر خودرا سیراب

عمه بابام کجا ماند سرش آوردند ؟

وای اصغر چه شد ؟ عطشان که نرفت ست به خواب

زینب از اسب در افتاد  زمین در هم ریخت

آتش افتاد در این دشت برادر بشتاب

زینب آمد نه حسین است نه عباس  و علم

موی او گشته سپید از غم و اندوه و عذاب

خاک نفرین شده بین دختر زهرای بتول

آمده تا بکشد از تو و این آب حساب

گفت نفرین بتو ای دجله تو را شرم فرات

که حسینم  گله دارد و نداری تو جواب