گرگان - دوشنبه 29 آبان 1396 - دما درجه سانتیگراد




1396/8/22 - شماره 1647
نقدی بر پیش رو دوربرنگردان است

سارا سعیدی-شعر محمد زمان مطلوب طلب، «پیش رو دور برنگردان است»یکسری جذابیتها و شورها در شعر مطلوب هست که می تواند در من و امثال من که یا غزل، وزن و قافیه برانگیخته می شوند) انرژی آزاد کند، به پیگیری کارهایش بکشاند و هر بار تا پایان جلسه (شنبه ها، 6 عصر به بعد کانون دوستداران کتاب، روبروی انبار جهاد، مجتمع پزشکی گلستان) بنشاند تا شعرش را بشنوم و لذّت ببرم. معلوم است که من با علاقه زیادی که به ماجرا، تعریف شدن آن، قصه و در کل گفتن دارم، شعر محمد زمان برایم شنیدنی است. ابتدا اینکه تلمیح و ورود به آن و اغلب بازسازی و دستکاری در آن برای من و محمد زمان جذّاب است:

« مُدد رویین تنت اینبار مگر هم که چنین؟

می گزی دست که چشمان مرا تیر کنی»

« ای شخص سوّمی که از این ماجرا به جاست

قابیل کُشته است به جای برادرت»

مانور روی جنبه های کلامی زبان:

« هی ایستاده اند در این جنگِ من به من

از من درآوردند پدرهای بیشتر»

« پشت و رو فرق ندارد گل من باور کن

زود خنجر بزن این مرد تو میدانی شد»

«انگار عرش خدا را ارث پدر به تو دادند

اصلاً تو جنبه نداری از پشت پنجره پاشو

به عنوان پیشنهاد محمد زمان وارد حیطه های گفت و گویی کلام نمی شود، در شعرش به وضوح گوینده تعبیرگر، تشبیه گر، وصف کننده و ... کننده هست امّا قطعاً شنونده نیست. قطعیت حتّی در سطرهایی که دارد جنبه های شفاهیت و فرهنگ عامه ی کلام کار می کند برجسته است. درنتیجه «تویی» حاضر در بسیاری از این شعرها، همان «توی» دست نیافتنی دور و .... شعر فارسی شده نه دیگری حاضر در متن. چیز دیگری که مطلوب طلب با آن خیلی حال می کند و پرکاربرد است و ساختن وضعیت مالی تقابلی است:

«هیچ چیز آن طرف آینه ها پنهان است

هیچ چیز این طرف آینه پنهان داریم

می توانیم به آغوش هم آزاد شویم

ما بدن های نیفتاده به زندان داریم

این علاقه ی فراوان محمدزمان عموماً با سلب کردن موقعیت و تناقض دست می دهد: عنوان مجموعه: «پیش رو دور برنگردان است»

زیبایی ات به هیچ کسی در خطاب بود!

قصدِ نوشیدنِ تا اوّلِ فنجان داریم

پشت سر لشگری از پیش به فرمان داریم

این تناقض گاه با وضعیت تقابلی و گاه با تضاد درکلمه به وجود می آید مثل هیچ و فعل ایجابی:

آن صخره ای که سر زده گاهی به آبهام

در پای پیش رفته ی عمق سرابهام

همواره روبروی منی در نبود من

هی دیدنِ نبودِ توام توی خو ابهام!

بِپَر از این لبه امّا به هوا بعد از این

قَلّه آغاز سقوطی است که پایینی نیست

برای اینکار او از مراعات نظیر، جناس ها و تداعی های بسیار استفاده کرده که به نظر می رسد درنهایت توجّهش را از جمله (یا هر واحد بزرگتر از واژه) به کلمه تقلیل داده است.

دیگر ملاقات خدا را هم رها کردیم

این پلّه ها ما را به روی منبر آورده

به نظر در تداعی ها هنوز مطلوب طلب محافظه کار است:

در این بیت که کیفیتش مانند اغلب بیتها در مصرع دوم است:

از شکستند یکی مانده در این پنجره ها

من که ی ک پنجره ی بیشتر از خورشیدم

گاه گاهی به هوای تو زمین می لرزد

آه من باعث مجنون شدنِ این بیدم!

و اینکه در اغلب اشعار او، سطر دوم و بیش از آن قسمت پایانی سطر دوم خاصیت پایان بودگی، تمام شدگی و قطعیت دارد. برخلاف آنچه در تداعی ها و به یاد آوردن ها همراه است؛ متکثرتر، پریشانتر، اشتباه تر و روبه فراموشی تر.

(این ابیات رو هم که به نظرم جالب میان همینطوری آخر مطلب گذاشتم تا اونایی که کتاب رو نگرفتن که بخونن و لذت ببرن بخرن بیشتر حال کنن.

چه مُردنی است که هر بار باز زنده شوی

و شانه های خودت این جنازه را ببرند؟!

که در مصرع اوّل باز زنده شوی، با زنده شوی رو موقع خواندن احضار می کنن.

و از همین شعر مصرع: «درخت ها همگی احتمالَن تبرند»

و یا مصرع: «چتر، بازیست که اندازه ی باران داریم»

و یا: «فاصله آمد و از دور خودم را دیدم

سالهایست که دنباله ی می گردیدم!