گرگان - سه شنبه 4 مهر 1396 - دما درجه سانتیگراد




1396/4/26 - شماره 1604
شعری از سارا ناصر نصیر

از استکان چای من سر رفت، مثل غزل از چشم های شهر

مثل دو رد پای بی برگشت، در کوچه های بی صدای شهر

از استکان چای من لب ریز، می ریخت روی میزِ این کافه

از لای کاغذهام رد می شد،

تبخیر می شد در فضای شهر

این جمله ها توصیف یک زن نیست،

 یک عشق موهوم مطنطن نیست

این ها تویی که مطلقی مثل یک عطر سرکش در هوای شهر

نه قابل تشبیه و توصیفی،

نه قابل تمجید و تعریفی

تنها خودت هستی، خودت،

 وقتی گم می شوی در انحنای شهر

گم می شوی شاید به دنبالت یه جفت چشم منتظر باشد

هی دربه در در کوچه و میدان،

سرگشته در فنجان چای شهر

هم می خوری با قاشق نقره، آرام

و باتردید می چرخی

حل می شوی یا نه نمی دانی،

در چرخ چرخ نابه جای شهر

از لای کاغذهای من رد شد،

چک    چک

زمین کافه را بوسید

آرام لغزید از تن کافه

له شد زنی در زیر پای شهر/.