گرگان - سه شنبه 30 آبان 1396 - دما درجه سانتیگراد




1396/4/26 - شماره 1604
وقتی نیلوفر زخم راصدا می زند نگاهی به کتاب نیلوفر نام دیگر زخم است از نیلوفر شریفی نشر بوتیمار 1396

 

خسرو بنایی

 

 

 

 

کتاب نیلوفرنام دیگر زخم است در زبان و روایت گری  جسور و مرزشکن نیست اما  آیینه شکسته ای در برابر  زخم های تاریخی   خود می گیرد او با خودش و با جهانی شعری اش صمیمی ست  .زبان و زیست ساده ای دارد . روایت عاری ازاغراق  و پیچده گی تصویری ست  او نه خود را گیج و مبهم و منگ می کند ونه مخاطب اش را. شعرامواجی نرم است که بر کناره های ساحل می خورد وبه  درون خودش بر می گردد .توصیفات ش هیچ لبه تیز وبرنده ای ندارد . اومی خواهد  روایت گر هوشیار جغرافیای بزرگتری باشد اسامی را که نام می برد اسامی اشخاصی ست که انگار اشباح سرگردان یک نسل اما با هویت کلی شکل گرفته اند. آنها نه نام هایی در تاریخ که خود تاریخ هستند آنها اسامی تاریخ و پشتوانه معنوی و درد ها پنهان همه اسامی های به صدا در نیامده اند آنها اشباح زنده  تاریخ اند که در یک صدا خلاصه شده اند در یک لحن به یکپارچگی رسیده اند .این یک اعتراف بی ابهام هس :

من چند نفربودم / در اهواز/ تبریز/گیلان /و صدای تو از دریچه ه /و پنجره های آبی / رد می شود / صدای تو /بو می کشد زخم را /خون را /منافذ پوست را  (ص 6و7 )

این نامیدن اسم ها یک فاصله گذاری نیست  فاصله بین سوژه که از نقطه  فرازمانی صدا می زند . این صدا نه صرفن یک صدا که تلفیق  صدا و تن ها و زخم هاست صدای زنانگی جنگ و ترومایی که از دل وضعیت و رخداد و حادثه بیرون زده است  .این تجربه ای ست درون و بیرون مکان آشنای جنگ . یک تجربه دور، تجربه بیرون زخم بیرون جغرافیا و حتی با فاصله از یک تاریخ که انگار روایت کلی از نمای کلی ست که به دریافت حسی از بافت رخداد و حادثه و جنگ نمی رسد و انگار ما با ماکتی از زخم وتصویر کلی مواجه ایم وقتی می گوید:و صدای تو / مثل آسمان خرمشهر زیباست / و من رنگ سرخ را / در ترکش های اندامت / دوست دارم /ومادرم فریاد زد/ مونس /آمنه / عایشه / پناه بگیرید /و من در زیرزمین /چند نفر بودم آنچه وزن و ضربه حسی را در این کتاب مشروط می کند و ازاثرمی اندازد واگویه ای از تجربه هس نه خود تجربه.  قصه پردازی از غشای بیرون بافت حادثه هس یعنی اینکه متن فقط زخم را صدا می زند اسامی را صدا می زند یعنی زخم را به صدا در نمی آورد برای همین شعر در وجه تجربی  در بیرون تجربه هست و مرور گر پرشتاب هزاران زخم شکافته نشده متنی است . ذهنیت این شعر ذهنیت اسطوره است که با تکنیک اینهمانی حرکت می کند .احساس و عواطف و  اسامی را با صدای راوی شعر می شنویم . او اصلن زبان تاریخی می شود که یک ضلع اش کمتر حرف زده و آن زنانگی جراحات دیده است .نقش پنهان زن در جنگ ودرمهاجرت عواطفی فرو خفته درسایه .

گاهی با تکنیک حدیث نفس با تنهایی زل می زند به آینه و نام ماه را می پرسد شعر نمی تواند چهره انضمامی تر وواضح تری از اندام تنهایی را نشان دهد او گرفتار دال ها بزرگ و کلمات و نشانگان تعریف شده و تثبیت شده است و از این لحاظ با اینکه به شدت می خواهد ازدرد و تنهایی و زخم بگوید در اجرا و زبان به شدت محافظه کار است واز عواطف ملایمی برخوردار می باشد . توصیف بر روایت غالب هست و تخیل بازیگوش و آنارشیست و غیر مترقبه نیست .

به مادرم می گویم / عاشقم / عاشق شاعری جوان / که با زخم /مهربان است

 شعر  گرفتار قطعیت های کلامی ست که در ذهن شاعر جا افتاده است . خواب می بیند عاشق می شود و زخم بر می دارد ولی چرک و عفونت وجنونی  در کار نیست انگار روی یک خط حرکت می کند زیر پاهایش محکم هست و هیچ تزلزلی در لحن و آداب روایی ندارد در واقع اگر هم  قطره ای از ناخودگاه اش سرریز می شود بازهم وجدان آشفته ای در سخن گویی ندارد وتخیل با وزن سبک ترکیبات آشنا و سالم پیش می رود .مادرم مرده است / اما هنوز / با آرایشی ملایم / در برابر آینه ها / لب هایش زخم است / دست هایش زخم / صدایش زخم / و میدانم / شب ها /در خنکای خاک / برایم دعا می خواند .

نوعی از شعر هست که از بازنمایی زنجیره از احساس گفتاری ، خودش را بیان می کند ونه آن نوع حسی  که از درون زنجیره روایی و تجربه تکین و منحصر به فرد بیرون می آید.  حسی که از انضمامی ترین تجربه عینی و زبانی بیرون می زند از ترک های عمیق و روح کاغذی نمی گوید . ما را به درون روح کاغذی می برد تا ما آن خش خش رابا پوست مان حس کنیم ما را به درون لایه ها عمیق می برد تا ما خود به عمق آن پی ببریم.

 شاعر کمیت پرداز احساس ، احساساتش را بی هیچ ابهامی سرراست  می سازد.

به موهایم دست نزن / من مونسم / شکاک/ و چاقو /رفتار من است / چاقو رفتار من است / می توانم / ساقه های پیاز را / عمیق ... بشکافم /و دریادریا / گریه کنم

در غالب شعر ها ذهنیت محوری زنانه فردیت اش را در زن تاریخی مستحیل می کند برای همین با شمایلی خبری ،  عواطفی ژورنال می سازد .زنی که گرازش می کند خودسوژه گزارش می شود و برای همین متن از شعریت اش فاصله می گیرد و  خبر دربازنمایی عینی اش در وضعیت حادغیر شاعرانه  فیگوری شاعرانه می گیرد.

امروز/ از اجزای تکه تکه ام /عکس های رنگی /بگیرید ! / من با لب های خونین / لبخند می زنم /و خبرنگار بی بی سی /می گوید : خشونت علیه زنان /در کابل / عراق ...بامیان...دمشق /امروز/ چقدر در برابر آینه /لبانم را سرخ کنم / تا تنهایی / با من مهربان باشد ؟ من زنم / زاده جنگ ، تبعید / و عشق / زنی که هنوز/میان قرص نان / وقرص برنج / مردداست / نام من ... لیلا نیست / نیلوفرنیست /نام من تاریخ است !