گرگان - دوشنبه 4 بهمن 1395 - دما درجه سانتیگراد




1395/10/20 - شماره 1539
نیما، سادهنویسی و قضاوتِ زمانه - شاهین شیرزادی

 

1. آیا دو گانهی شاعر عوامپسند و شاعر جدّی چیزی مختص زمانهی ماست؟ آیا این قول مشهور که «آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند» درست است و با این حساب، شاعران کممخاطب امروز، لزوماً راه را اشتباه رفتهاند؟ قصد داریم، پاسخگفتنِ این پرسش را، سری به نیما بزنیم و پاسخ را از فرزانهی یوش طلب کنیم.2. «دربارهی شعر و شاعری» کتابی است در خورِ آنکه کتابِ بالینی هر شاعری باشد. هر شاعر جدی، به سادگی هرچه تمامتر، دغدغههای امروز خود را در نوشتههای نیما خواهد یافت؛ و گذر سالیان از نگارش این کتاب، کمک میکند تا به کمک آن، از حال و هوای امروز شعر، قضاوتی بهتر یافت. پرسش امروز ما را، میتوان در گلایههای نیما از فهم ناشدن شعر خوب و جدی، سراغ کرد. حال آنکه چه بسیارند معاصران او که راه گوش مردم را در همان زمان میشناختهاند. کافی است ناقوسِ نیما را به صدا درآورد و همراه او، زمزمه کرد: «دینگ! دانگ! / -چه صداست؟/ - ناقوس!/ -کی مرده؟ کی بجاست؟» شاعران مردمی و پرمخاطب آن روز، مُرده و نیمای بیمخاطب، هنوز بهجاست.

3. «جان من. همشهریهای من و شما، زیاد تنبل و خوشنشین شدهاند. لقمهی جویده میخواهند... میگویند شعر باید فوراً فهمیده شود» (دربارهی شعر و شاعری: ص 39). راستی چرا شعر خوب، فهمیده نمیشود؟ اصلاً چرا باید طوری سخن گفت که مردم نفهمند؟ پس شاعر برای چه کسی مینویسد؟ از دید نیما، پویایی و حرکت، طبیعت شعر است. شعر قرار نیست متوقف شود. اما مردم، معمولاً نمیتوانند آهنگ گامزدنِ خود را با سرعتِ پیشرویِ شعر تنظیم کنند. مردم، همیشه نیاز به فرصتِ بیشتری دارند. «همیشه شاعرِ درست و حسابی، چیزی از زمان جلوتر است و مردم که به کارهای دیگر مشغولند در این خصوص چیزی از زمان عقبترند. شاعر، جلو میرود و مردم لنگانلنگان میآیند. به کمک هم درمییابند و راه را پرسیده، به سرمنزل او میآیند. وقتی که او نیست و چند نسل گذشته است» (همان: ص 40). گذر زمان، دشوار را به آسان تبدیل خواهد کرد؛ اما همواره شعر خوبِ هر عصر را تنها خواص آن عصر میفهمند: «نمیتوان منکر بود امروز شعر آسان، شعر هومر، فردوسی و بوستان سعدی است. دیروز شعر مشکل بود... امروز شعر و فرق ندارد هنر، برای خواص است (در مرحلهی اعلای خود). این قسم هنر مشکل است. پیش از انس و عادت به طرز کار برای عمومِ مردم و برای کسانی تنبل، که نمیخواهند به خود زحمتِ فعالیت دِماغی بدهند، فهمِ این قبیل اشعار مشکل است. اما فهم این نکته آسان است که تکاملِ ذوق و فکرِ انسانی را احمقانه است انکار کردن» (همان: ص 32). 4. از دیدِ نیما، قضاوت فرد فردِ مردم هرگز نمیتواند راه کمال را نشان دهد. باید زمان بگذرد، باید عمومِ مردم به کمک هم و به تدریج، با نوعی از شعر خو بگیرند؛ آن وقت میتوان امید داشت که سره را از ناسره تشخیص دهند. «شما را زمان به وجود آورده است و لازم است که زمان شما را بشناسد... نظر هیچ فردی برای هیچ فرد معنی درست و حسابی نمیدهد. مگر نظر فردی که حاصل نظر زمان است و در آن خیلی از خلایق آمده و رفتهاند... رنگ شراب را باید موقعی دید که تهنشین کرده و دُرد انداخته باشد» (همان: 48) «تنها منتقد حقیقی زمان است: گفته بودم قضاوت فرد فردِ مردم پاکیزه و درست نیست، بلکه قضاوتِ زمان لازم است». (همان: ص 60).

5. سلیقهی عموم، همیشه شاعران جدی را آزرده است. اینکه مردم، همیشه نسخهی بدلی را به جای اصل گرفتهاند؛ به دنبال لقمهی راحت گشتهاند و شعر آسانفهمتر را شعر بهتر پنداشتهاند. این مسیر، همیشه مسیری وسوسهکننده بوده است. اما شاعر جدی میداند که یافتن راه گوش مردم، پیش از رسیدن به کمال، بزرگترین خطری است که هرشاعری را تهدید میکند. «انگورهای غوره نشده بسیار است. خطری بالاتر از این برای هنر نیست که آدم کار نکند و به هوش خود اطمینان کرده، نداند. مسألهی کار، مسألهی خرد شدن استخوان است» (همان: ص 46). همین است که توصیه میکند: «بهترین کمک و رفیق شما، کار است. روزی خواهید دید که به شما آواز می دهد: اگر می توانی از خانه بیرون برو. زیرا او همه ی دنیا و همه ی کسان آن را برای شما در خانه ی شما جمع کرده است (همان: ص 49)»

6. زیباییشناسیِ عوام، همواره به دنبالِ زیبایی شناسی خواص آمده است. این دو پیکره اند که هر یک دیگری را تغذیه می کنند؛ آنچه را خواص هر دوره بپسندند و شرح کنند، در طول نسل ها به قضاوت عمومی بدل می گردد و آنچه در طول نسل ها، به قضاوت عمومی بدل شود، مفروضات خواص نسل بعد را می سازد. «دربارهی شعر و شاعری» به ما می آموزد که شعر ساده و شعر دشوار، دوگانه ای کذب است. مسئله تنها بر سرِ زمان است و بس.