گرگان - سه شنبه 3 اسفند 1395 - دما درجه سانتیگراد




1395/10/20 - شماره 1539
چرا نیما؟ یادداشتی از حسین عبدالوند

 

1 ـ مرحوم اخوان می گفت نیما نظراتی در باب شعر داده است و چند پیشنهاد هم برای تایید نظراتش سروده است..«نقل از حافظه» نیما را همیشه در دو نگره بررسی کرده اند..و خیلی ها سعی داشته اند نیمای شاعر را مماس با نیمای نظریه پرداز تحلیل کنند..به زعم من ،نیما در چند شعر که در دو دهه ی آخر عمر خود داشت می تواند با برخی نظراتش همخوانی داشته باشد یا به نوعی اجرای مباحثش باشد،اما در کل ،نیمای نظریه پرداز همیشه پیشروتر از نیمای شاعر بوده است. .یک ضعف عمده در اینکه بشود از خلال نوشته های نیما ،مانیفستی بیرون کشید ،هست..و دلیل اصلی آن هم این است که _حرف های همسایه،ارزش احساسات،یادداشت های روزانه و...در کل،یادداشت های نیما ،پراکندگی دارند..نیما از نامه نگاری با دوستان گرفته تا پاسخ مخالفان خودش و خاطرات شخصی را بی نصیب نمی گذارد. و این رسیدن به چارچوب نظری اورا مشکل می کند

2 ـ معتقدم می شود افسانه را مبنای انقلاب نیمایی گرفت و بیشترین دفاع من ،نه معطوف به شعر افسانه،«که بسیار بهترش را سروده است»بلکه پیش درآمدی ست که نیما بر آن شعر می نویسد و نیما را به عنوان فردی آماده و لبریز نظریه پردازی معرفی می کند..آنجا اشاره می کند که ساختمان افسانه،یک طرز مکالمه ی طبیعی و آزاد را نشان می دهد و اعلام می کند که قصدش آزادسازی زبان از ناچاری و کم وسعتی ست..هرچند نیما هرگز نتواست آرمان شهر خود را در میان تجربیات خوب و بدش پیاده کند،اما از نظریات و شمای نظری نیما ،بعدی ها بسیار استفاده کردند..

3 ـ در دو دهه ابتداییِ بعد از افسانه،به چند نفر بر می خوریم که مثل نیما قصد فروپاشی نظام سنتی شعر فارسی و بناکردن سازه های نوین شعری داشتند.اما...در ابتدا میرزاده ی عشقی را می بینیم که در واقع ویژگی های نو کردن شعر فارسی را داشت،و در چند تجربه مانند سه تابلوی مریم و نوروزی نامه ،این رویکرد را نشان داده بود. اما جوانمرگی و در اصل کشته شدنش،مانعِ تکامل این نو آوری شد...در دهه ی دوم ،محمد مقدم  و تندرکیا و کمی بعد شین پرتو وارد می شوند..این سه نفر به نوبه ی خود، مسلط از تحصیل در دو نقطه ی جهان برمی گردند..مقدم از آمریکا و دو نفر بعدی از فرانسه...اما چرا این جمع سه نفره به اندازه ی نیما تثبیت نمی شوند؟

4 ـ نیما به نامه نگاری و مکاتبه بسیار علاقه داشته و به هر بهانه ای نظراتش را در هر باب بیان می کند..نیما می دانست چه دور نمایی دارد و چه می خواهد کند..از میان این سه نفر نیما با شین پرتو بیشترین مکاتبه را داشت و در نهایت هم می توانیم بگوییم نیما ،شین پرتو را تایید می کند..محمد مقدم اما سه مجموعه شعر چاپ می کند و تقریبا ده سال در جریان شعری حضور دارد و به اعتقاد انتقاد بعضی نگاهش به شعر جنبه ی تفننی داشته است..تندر کیا اما جدی تر از آن دو به نیما می تازد و تا سالها بعد از مرگ نیما ،به لجاجت خود ادامه داد..او دشمنان بیشتری داشت و...یکی از دلایل ماندگاری نیما،همین است..او به تندی این سه نفر،به خصوص تندر کیا ،با جماعت سنتی و نو مواجه نمی شود..تندر کیا یا همان شاهین ،هم سنتی سراها را به باد ناسزا می گیرد هم نیما را ..گرایش اورا در فرهنگ و هنر..که بعد از مرگ نیما چاپ شد در مطلبی با نام«مرحوم نیما یوشیچ چکاره بود»مواضع هیجانی خود را ادامه می دهد...اما نیما از جماعتی که خانلری و فروزانفر در آن هستند تا هدایت داستان نویس،تا میرزاده و شین پرتو و ..همه را به گفت و گو دعوت می کند و آگاهانه و جسور جریان نوین شعر خودرا تا رسیدن به نسل بعدی که شیبانی و شاملو و اخوان و...باشند،مدیریت می کند...این چند نفر یعنی مقدم و تندر کیا و شین پرتو..پیگیر و دامنه دار به شعر خود نمی پردازند..حتی بعدتر که هوشنگ ایرانی می آید ،مدت زمان کمی در حد همان خروس جنگی و چند مجموعه ی پشت سر هم حضور دارد..اما نیما با نسل تازه نفس بعد از خود ارتباطش را حفظ می کند و همیشه چیزهایی برای آموختن به آنها دارد..از خاطرات شیبانی و شاملو می شود فهمید..

5 ـ اما بعد از نیما سهم آن چند نفر که در عین حالی که شعرهای در خوری دارند،اما ناتوان در تئوریزه کردن شعرشان بودند،حفظ می شود. شعر دیگری ها و موج نویی ها همیشه ارجاع به این چند نفر را فراموش نمی کنند..مثلا در دو شماره ای که جنگ دیگر به چاپ رسید در شماره ی اول دو شعر از تندر کیا و هوشنگ ایرانی چاپ می شود..این سالها شعر هوشنگ ایرانی را با عنوان شعر متفاوط می نامند و پیروانی هم دارد..تندرکیا هم با آن...نثم..که ترکیب و تخفیف نظم ونثر بود همچنین...به هر حال نیما ثباتش را اول از خود سپس از شاگردان خلفش دارد و این چیز کمی نیست..حال نیما را محافظه کار بگویند یا رادیکال..